امروز می خوام بعد روزها بی موضوعی یه پست بزارم
...می دونید وقتی از لحاظ روحی آروم نیستی و همش تو فکری، هیچ موضوعی و نمی تونی به خاطر بیاری یا اگه آوردی بتونی به رشته تحریر در بیاری....البته همه اینطوری نیستند اما من اینطوریم...این چند وقت خیلی روحم درگیر و خسته هست...اما حیفم اومد اینو ننویسم..
اول براتون یه مقدمه چینی می کنم تا بدونید ماجرا چیه بعد میرم سر اصل مطلب...یه روز مامان یکی از دوستای جوجه اردک اومد خونمون و یه سوال ریاضی و از جوجه پرسید تا یاد بگیره و بره به دخترش که من اسمش و میزارم سر به هوا، یاد بده...من دلم سوخت...با خودم گفتم من که بی کارم حداقل یه ثوابی بکنم...به جوجه گفتم ببین سر به هوا کلاس تقویتی میره اگه نه بگو بیاد من بهش یاد بدم (یکی از دوستام به صورت حق التدریسی داره به ابتدایی ها درس میده...تو عالم دوستی نخواستم نونش و آجر کنم
)...جوجه گفت کلاس نمیره...ضمنا من تاکید کردم فقط به سر به هوا درس میدم و اونم تو عالم همسایگی ...اما این وسط یه بچه بازیگوش که سوژه منم هست بدون اجازه همراه سر به هوا اومد...من خیلی جدیم
...اونم در مسایلی که قرار گذاشتم...وقتی با هم اومدن، فقط چشم غره ای به جوجه رفتم اما به هر دو درس دادم...بعد اون دیدم نه این بچه درست بشو نیست فکر کرده اینجا مدرسه است و منم معلم بی عرضشونم که هر بی ادبی که دلش خواست انجام بده
...به همین دلیل برنامه کلاسم و عوض کردم و گفتم به شیطونک بگید دیبا دیگه کلاس نمیزاره...اما به سر به هوا خارج از برنامه قبلی درس میدم...امروز جوجه نامه ای رو بهم رسوند که از طرف شیطونک به منه...البته دو تا نامه بود یکی برای من و یکی برای جوجه اردک زشت...متن نامه ها به شرح زیر می باشند (چون اینجا دفترچه خاطرات منه میخام بزارمش و قصد دیگه ای ندارم...من شیطونک رو دوست دارم...اما بی ادبه، اگه بتونم میخام ادبش کنم اگه نه که دیگه از دست من خارجه..):
توجه: نامه در پاکتی بود که خودش درست کرده بود....الهی
...و پشتش نوشته بود از طرف شیطونک برای دیبا و جوجه اردک زشت عزیز( عین متن نامه را با نام های مستعار می نویسم)
متن نامه اول:
«از طرف شیطونک برای دیبا
سلام دیبا جان من از تو ممنونم که به ما ریاضی یاد می دهی من پشت سر تو حرف بدی زدم و امیدوارم تو مرا ببخشی و من از تو خواهش می کنم که به من ریاضی یاد بدهی من از کارم خیلی پشیمان هستم و جوجه اردک گفت خواهرم از دست تو ناراحت است و دلش نمی خواهد تو را ببیند من از او خیلی خواهش کردم که با تو صحبت کند ولی او گفت به من ربتی ندارد او خیلی از حرف تو ناراحت شده است و من هم خیلی ناراحت شدم خواهش می کنم من را این یک بار ببخش از تو خواهش می کنم بزار به کلاس تو بیایم و کمی درس یاد بگیرم خواهش می کنم دیبا جان خداحافظ من خجالت می کشم توی چشم های تو نگاه کنم ولی این نامه را به جوجه اردک می دهم
امضا کرد»
نکات:
1- متن این نامه به زبان کودکانه و با لحن عامیانه و محلی مازندرانی آمیخته است
...با غلط املایی
2- از نامه فهمیدم که شیطونک خوب انشا می نویسه
...حیف این بچه ها نیست که استعدادشان کور بشه
3- اگه من جای جوجه بودم از این همه خواهش دلم شدیدا می سوخت...اما جوجه به دلیل کینه ای که ازش داره دلش کمتر سوخته
4- شیطونک خیلی باهوش و زرنگه...اما به دلیل تربیت غلط خیلی بی ادبه...که من نمی تونم تحمل کنم
حالا متن نامه دوم:
«از طرف شیطونک برای جوجه اردک
سلام جوجه اردک من به تو قول می دهم که دیگه دست روی تو بلند نکنم و درباره خانواده ی شما حرفی نزنم و من امضا می زنم اگر از این به بعد بی ادبی کردم دیگر در کلاس دیبا شرکت نکنم خداحافظ جوجه اردک جان این امضا به خاطر مهروم شدن این کلاس می باشد.
امضا کرد و داخلش نو شت خوارج شده کلاس»
من وقتی ابتدایی بودم همون مدرسه ای می رفتم که الان جوجه میره...اصلا به بچه ها اهمیت نمیدن مخصوصا اونایی که بازیگوشن و شلوغن و یا درسشون ضعیفه
...من همش از این معلما بدم میومد که تبعیض قائل می شدند...یه سری از بچه ها مثل شیطونک بر اساس جو خانواده و تربیت غلط استعدادشون خفته مونده ویا سرکوب شده و این استعداد در زمینه های منحرف رشد کرده
...به قول روانشناسان این بچه ها به بلوغ زود رس رسیدن...شیطونک بلوغ زود رس داره و این بده
همون یه جلسه ای که به شیطونک درس دادم متوجه استعدادش شدم ...چون هر چیو می گفتم زود می فهمید اما سر به هوا پدرم و در آورد....به نظر شما من با شیطونک چی کار کنم؟
دلایل مخالفت من:
1- شیطونک تو مدرسه اش ببخشید این و میگم به دست کجی معروفه...نمیخام ثواب نکرده کباب بشم
2- از اونایی هست که یه کلاغ چهل کلاغ می کنن...منم تو خونمون کلاس میزارم..و نمی خوام اتفاقای تو خونمون در همه محل پخش بشه...اینا به کنار بی ادب و بد دهنم هست...که اینو جلوی من رعایت کرد
شما می گید چی کار کنم؟ دلم می خواد بهش یاد بدم اما با توصیفاتی کردم نمیشه